خانه / درباره EQ ( هوش هیجانی- هوش احساسی ) بیشتر بدانیم

درباره EQ ( هوش هیجانی- هوش احساسی ) بیشتر بدانیم

هوش هیجانی (هوش احساسی) : چیزی فراتر از باهوشی صرف

Emotional-Intteligence

در مطالعه‌ای که اخیراً توسط موسسه مدیریت Charted انجام‌شده است، محققین به این نتیجه رسیده‌اند که حوزه‌هایی که در آن‌ها رهبران برای تبدیل‌شدن به بهترین، نیاز به رشد و توسعه دارند عبارت‌اند از: اثربخشی شخصی، ابراز وجود، مدیریت زمان، ارتباطات، مهارت‌های شنیداری و هوش هیجانی (هوش احساسی).

تا 30% از عملکرد مالی یک شرکت بسته به شرایطی دارد که یک رهبر آن را به وجود می‌آورد و تا 70% این فضا و شرایط تحت میزان هوش هیجانی (هوش احساسی) نیروهای کار موجود در آن شرکت تعریف می‌شود.

بنابراین هوش هیجانی (هوش احساسی)  دقیقاً چیست و چگونه اندازه‌گیری می‌شود؟

چند سالی است که صحبت از هوش هیجانی (هوش احساسی)  در جوامع مختلف مطرح‌شده است، اما این موضوع اولین بار زمانی مطرح شد که فردی بنام دانیل گولمن (Daniel Goleman) کتاب خودش را تحت عنوان ” هوش هیجانی ” منتشر کرد. این کتاب و ارتباط آن با تبدیل‌شدن به یک رهبر موفق بود که شرکت‌های مختلف را به استفاده از دیگر معیارهای هوش بجای استفاده صِرف از آزمون بهره هوشی سنتی برای ارزیابی یک کارمند یا داوطلب استخدام به‌صورت عمقی‌تر کرد.

چه تعداد از شما همراهان که در حال مطالعه این مطلب هستید، کسی را می‌شناسید که ازنظر علمی و در محیط دانشگاه بسیار باهوش بوده، اما از مهارت‌های اجتماعی خوبی برای استفاده در زندگی برخوردار نیست؟ داشتن امتیازی ضعیف ازنظر هوش هیجانی (هوش احساسی) ممکن است به این معنا باشد که این فرد قادر به شکل دادن ارتباطات مثبت نیست، افراد موجود در اطراف خودش را ناراحت می‌کند و سطح بالایی از استرس دارد که می‌تواند هرگونه شانس موفقیت در کسب‌وکار را از بین ببرد، خصوصاً در حوزه‌ها و نقش‌های رهبری و مواردی از آن دست. درحالی‌که ممکن است این‌یک دیدگاه افراطی به نظر برسد، امام تحقیقات مختلفی در این رابطه نشان داده است که برای موفقیت درزمینهٔ موردنظر تنها داشتن “مهارت‌های خوب و مناسب” کافی نیست.

هوش هیجانی (هوش احساسی) به این معناست که به‌منظور کسب موفقیت ما باید به‌طور مؤثر قادر به مدیریت احساسات خودمان و احساسات دیگر افراد حاضر در اطراف خودمان باشیم. برای رسیدن به سطوح بالا هر بخشی از اغلب سازمان‌ها که در آن مشغول به کار و فعالیت هستید، نیاز به مهارت‌های ارتباطی و اجتماعی دارید. یک رهبر در سطوح بالا چنین سازمان‌هایی اصولاً فردی است که اهداف ارشد و مترقی آن‌ها را تشخیص داده و دقیقاً می‌داند که چه مواردی ممکن است مانع از رشد آن‌ها شود، حتی در زمان مواجه‌شدن با احساسات شدید آن‌ها را شناسایی کرده و تمرکز خود را حفظ می‌کند، درعین‌حال شرایط احساسی و انگیزشی دیگران را هم تشخیص داده و با در نظر گرفتن این موارد رفتار مناسب از خود بروز می‌دهد. همین مورد آخر، به‌تنهایی کلید اصلی در ساخت و حفظ و نگهداری روابط مؤثر و مثبت در نظر گرفته می‌شود.

برقراری ارتباط خوب و مؤثر با دیگران در دنیای امروز کسب‌وکار بسیار حیاتی است. مارک زوکربرگ، مدیرعامل فیس‌بوک، باید می‌آموخت که به‌منظور کسب احترام نیروی کار و همکاران خودش، داشتن هوشمندی اجتماعی بیشتر (بهره هوشی در ترکیب با هوش احساسی) وی را قادر به انتقال ارزش‌ها و چشم‌انداز مدنظر خودش برای فیس‌بوک به سرمایه‌گذاران بالقوه می‌کند و این درواقع شخصیتی کاملاً متفاوت از چیزی بود که از وی در شبکه‌های اجتماعی دیده بودیم. رهبران موفق دیگری هم در دنیای کسب‌وکار وجود دارد که برای موفقیت نیاز به چنین تغییر و انتقال داشتند.

از تمامی تحقیقات مختلف انجام‌شده در این زمینه، مقالات و برنامه‌های رهبری و . . . کاملاً مشخص است که ارزش و تأثیری واقعی ناشی از دارا بودن این مهارت و کیفیت وجود دارد.

درواقع کاری که با آن انجام می‌دهیم، دارای ارزش و اهمیت است.