خانه / هوش هیجانی
Emotional-Intelligence

هوش هیجانی

هوش هیجانی یا هوش احساسی چیست؟

 

مقدمه

هوش هیجانی هم مانند بسیاری علوم و تعاریف دیگر یک مفهوم وارداتی است.
این عبارت ترجمه ای نه چندان دقیق از عبارت Emotional Intelligence  است که در ایران به عنوان یک اشتباه مصطلح به عنوان EQ از آن یاد میشود.

دلیل اینکه میگویم اشتباه مصطلح این است که EQ خلاصه Emotional Quotient  می باشد که در واقع به [ضریب] هوش هیجانی اشاره دارد و نه خود موضوع.

نکته دیگر درباره این نام این است که اگرچه در لغتنامه انگلیسی به فارسی کلمه Emotion هم به عنوان احساس و هم به عنوان هیجان ترجمه میشود، ولی اگر به مفهوم Emotional Intelligence برگردیم متوجه میشویم که در این فضا مفهوم [هیجان] زیر مجموعه ای از [احساس] است.

شخصا همیشه سعی میکنم از لفظ هوش احساسی استفاده کنم، اگرچه این لفظ برای عموم شنونده ها ناآشنا است و اگر نکاهی به آمار جستجوهای انجام شده در Google Trend داشته باشیم متوجه میشویم که آمار جستجوی روزانه برای عبارت [هوش هیجانی] در سالیان اخیر دریک مسیر همواره صعودی قرار داشته در حالی که آمار جستجوی عبارت [هوش احساسی] تقریبا صفر است.

در نتیجه ما هم مجبور می شویم برای برقراری ارتباط با علاقمندان به این موضوع از همان غلط مصطلح هوش هیجانی استفاده کنیم.

درباب اینکه هوش هیجانی (!) چیست و بزرگانی همچون دنیل گلمن که هستند و چه گفته اند و چه کرده اند صدها هزار مقاله و کتاب ترجمه شده و ترجمه نشده در اینترنت و مجلات و کتابفروشی ها وجود دارد و اجازه دهید که تکرار مکررات نداشته باشیم.

ترجیح میدهم که مستقیما به اصل مطلب بپردازم و تعریف خودم را از این مفهوم خدمت شما دوستان ارایه کنم.

تعریف هوش هیجانی (هوش احساسی):

دوستانی که در قالب کارگاه ها و جلسات مختلف آموزشی و مشاوره ای در خدمتشان بوده ایم در جریان هستند که نگاه من به این موضوع کاملا عملکردی و از جنس مهارت آموزی است.

از نگاه من تعریف هوش هیجانی ( احساسی) این است:

مهارت تشخیص، ردیابی و مدیریت مکانیزم های درون فضای تاریک ذهن ناخودآگاه ما.

حال اجازه دهید نگاهی عمیق تر به این مفهوم داشته باشیم:

قبل از هر چیز توجه شما را به وجود کلمه [مهارت] در ابتدای این تعریف جلب میکنم.

هر مجموعه ای از الگوها و روش های فکری، کلامی و رفتاری که بواسطه تکرار قابل فراگیری باشند از جنس مهارت هستند.

 

به عنوان مثال شنا یک مهارت فیزیکی است.

ریاضیات، سودوکو، شطرنج و تخته نرد از جنس مهارت های فکری و ذهنی هستند.

حل مساله، خلاقیت و بسیاری از مفاهیم و توانمندی های ذهنی هم از جنس مهارت های ذهنی هستند.

رانندگی، مجموعه ای از مهارت های ذهنی و فیزیکی است.

 

هوش هیجانی در واقع مجموعه ای است از مهارت های مختلف ذهنی.

خودآگاهی به عنوان اصلی ترین پایه هوش هیجانی از جنس مهارت است.

در واقع بخش اول تعریف هوش هیجانی که قبلا ارایه شد، تعریف خودآگاهی است:

مهارت تشخیص و ردیابی مکانیزم های درون فضای تاریک ذهن ناخودآگاه.

 

در این تعریف منظور از تشخیص و ردیابی چیست؟

و چرا به ناخودآگاه به عنوان یک فضای تاریک اشاره شده؟ چون در حالت عادی ما قادر به دیدن و درک وقایع جاری در این فضا نیستیم.

قبل از ادامه این بحث بیایید ببینیم [ذهن] چیست؟

 

ذهن چیست؟

آنچه که انسان را قدرتمند میکند و وجه تمایز او از دیگر موجودات است مغز او است.

مغز ما سخت افزار یک پردازشگر بسیار قدرتمند است و ذهن را میتوان به عنوان سیستم عامل این ماشین قدرتمند دانست.

هر آنچه که ما فکر میکنیم، احساس می کنیم، گفتگوهای ذهنی ما، محاسبات گوناگون، تصاویر و تعاریفی که از هر چیزی داریم، باورهای ما و همه آنچه که هریک از ما به عنوان بودن و موجودیتمان درک و تجربه میکنیم مانند نرم افزار ها و اپلیکیشن هایی هستند که در فضای ذهن اجرا می شوند.

هر گاه از ناخودآگاه و ذهن ناخودآگاه نام برده میشود تصویری مبهم از فضایی ناشناخته در ذهن ما نقش می بندد.

حقیقت این است که ذهن ناخودآگاه که بخش عمده ذهن ما را شامل میشود برای ما ناشناخته است و اطلاع دقیقی از آنچه که در این بخش بزرگتر از ذهن ما در جریان است نداریم.

 

برای ادامه لازم است بحث را موقتا در اینجا متوقف کنیم و به جای دیگری برویم …

 

ریشه رفتار و عملکرد انسان، ذهن اوست

قطعا باور دارید که کلیه دستاوردهای ما نتایج اعمال و گفتار ما هستند. البته پیش فرض این موضوع این است که تاثیر عوامل بیرونی را وارد این بحث نکنیم.

آیا به نظر شما [اعمال] و [گفتار] ما زاییده چیزی بجز [افکار] و [احساس] های ما هستند؟

و آیا افکار و احساس های ما ریشه در جایی بجز ذهن ما دارند؟

که البته اینجا هم با در نظر گرفتن این واقعیت که عوامل بیرونی صرفا محرک عوامل درونی هستند و خود عامل نیستند، تاثیر محرک های بیرونی را وارد محاسبات نمی کنیم.

 

من همیشه برای درک بهتر این موضوع از مثال ساعت استفاده میکنم:

یک ساعت معمولی را تصور کنید، این ساعت 2 یا 3 عقربه دارد و هریک از این عقربه ها رفتاری دارند بر اساس یک الگوی مشخص و ثابت. یعنی حرکتی ثابت و یکنواخت در جهتی ثابت. و رفتار هر یک از آنها با رفتار دیگری متفاوت.

Emotional-Intelligence

آیا رفتار این عقربه ها تصادفی است؟ یا تحت کنترل خود آنهاست؟ یا توسط مجموعه پیچیده و در هم تنیده ای از اجزای متنوع و متعدد کنترل و هدایت میشود؟

Emotional-Intelligence

حال برگردیم به موضوع قبل: ذهن ناخودآگاه

 

هریک از ما تعداد بسیار زیادی رفتارها و الگوهای رفتاری متعدد و متنوع داریم. تعداد این رفتارها بسیار زیاد و تنوع آنها بسیار بالا است.

شاید در وجود هریک از ما ده ها هزار رفتار و الگوی رفتاری مختلف قابل شناسایی باشند.

الگوی رفتاری من با دوستانم شاید به تنوع تعداد آنها متفاوت باشد.

الگوهای رفتاری من با هریک از دوستانم ممکن است در شرایط مختلف متفاوت باشد.

الگوی گفتاری من در جمع خانوادگی با الگوی گفتاری من در جمع دوستان متفاوت است و ورود هر شخص جدید به هر جمعی می تواند الگوی گفتاری من را بلافاصله تغییر دهد.

الگوی رفتاری من با اعضای خانواده ام می تواند به تعداد آنها متفاوت باشد و وجود هر شخص دیگری باعث تغییر در الگوی رفتاری من با هریک از آنها شود.

همچنین تغییر هریک از شرایط محیطی (شرایط بیرونی) و فکری یا احساسی من (شرایط درونی) میتواند الگوی رفتاری جدیدی را در ما فعال کند.

در حقیقت ترکیب هر مجموعه از عوامل و شرایط بیرونی و درونی میتواند باعث فعال شدن مجموعه خاصی از الگوهای فکری، احساسی، کلامی و رفتاری در ذهن و درون ما بشود.

ریشه کلیه این الگوها و رفتارها، ذهن ناخودآگاه ما است.

دو گروه اجزای اصلی در ناخودآگاه ما با یکدیگر ترکیب شده و مکانیزم های متعدد و پیچیده ای را شکل میدهند. این مکانیزم ها ریشه کلیه الگوهای فکری، احساسی، کلامی و رفتاری همه ما انسان ها هستند. نام یک گروه را [افکار] و نام گروه دیگر را [احساس ها] میگذاریم.

 

به مبحث خودآگاهی برگردیم:

گفتیم که خودآگاهی عبارت است از مهارت تشخیص و ردیابی مکانیزم های درون فضای تاریک ناخودآگاه ما.

 

در حال عادی یک انسان قادر به تشخیص این مکانیزم ها و آنچه که در ذهن ناخودآگاه او میگذرد نیست.

برای دیدن این مکانیزم ها نیاز به مهارت خودآگاهی داریم. یعنی باید بتوانیم در هر لحظه و تحت هر شرایط درونی و بیرونی، مکانیزم های فعال در ناخودآگاهمان را که در آن شرایط و در ارتباط با موضوعات روی میز فعال هستند تشخیص دهیم.

این مهارت از طریق تمرینات خاص قابل دستیابی است.

در تعریف خودآگاهی و هوش هیجانی منظور از [ردیابی] چیست؟ گفتیم که این مکانیزم ها بسیار پیچیده هستند و در قالب شبکه های چند وجهی با یکدیگر مرتبط هستند. پس از تشخیص اجزای فعال و مرتبط با موضوعات در هر لحظه، باید بتوانیم ریشه ها و ابعاد دیگر مرتبط با آن اجزا را هم شناسایی کنیم.

 

یک گام به عقب تر بر می گردیم: هوش هیجانی چیست؟

 

ادامه “هوش هیجانی چیست

مهارت تشخیص و ردیابی، و مدیریت مکانیزم های درون فضای تاریک ناخودآگاه.

 

یعنی اگر مهارت  خودآگاهی را در خود رشد دهیم قادر به تشخیص اجزای آن مکانیزم ها خواهیم بود، حال لازم است که بتوانیم این مکانیزم ها  را مدیریت کنیم.

فراگیری مجموعه این مهارت ها منجر به بروز تدریجی تغییراتی در مکانیزم های ناخودآگاه ما خواهند شد که از نتیجه آن میتوانیم به عنوان ارتقای خودآگاهی و ارتقای هوش هیجانی اشاره کنیم.

 

اجازه دهید یک مثال بزنیم:

احتمالا بسیاری از شما به یاد دارید که سوارز، فوتبالیست آرژانتینی در یکی از حساس ترین بازی های جام جهانی 2014 شانه یکی از بازیکنان تیم مقابل را گاز گرفت.

آیا به نظر شما او، به عنوان یک بازیکن حرفه ای از اینکه چنان حرکتی، آن هم در جلوی چشم احتمالا چندصد میلیون نفر و ده ها و شاید صدها دوربین عکاسی و فیلمبرداری، چه تبعاتی برای خودش و تیم ملی کشورش و کشورش خواهد داشت مطلع نبود؟ آیا نسبت به نگاه قوانین به چنین حرکتی آگاهی نداشت؟

چرا او چنین کرد؟

پاسخ در مکانیزم های ناخودآگاه او است. مکانیزم هایی که وجود دارند و تحت شرایط خاصی ناگهان فعال شده و افسار او را به دست گرفته و نتایجی به بار می آورند که جز پشیمانی سودی ندارد.

 

به جامعه  خودمان برگردیم. شاید دیدن صحنه درگیری های لفظی و فیزیکی بین رانندگانی که در یک صحنه تصادف رانندگی به یکدیگر پرخاش و یا با هم نزاع میکنند تقریبا عادی شده باشد.

آیا آن افراد با انتخاب آگاهانه وارد این درگیری میشوند؟

یا عاملی محرک از بیرون باعث میشود تا افرادی که شاید در حالت عادی بسیار مبادی آداب هم باشند در چشم برهم زدنی چهره عوض میکنند و الگوی رفتاری یا رفتاری متفاوتی از خود را به نمایش میگذارند.

مشابه این صحنه ها حتی در بین همکاران، دوستان و حتی شاید اعضای یک خانواده قابل مشاهده باشند.

 

به راستی چرا؟

پاسخ همه این موارد در الگوها و مکانیزم های ناخودآگاه است افراد است که در شرایط خاص و توسط محرک های خاص درونی یا بیرونی فعال شده و برای لحظاتی کوتاه زمام امور آن فرد را به دست میگیرند.

در آن شرایط بحرانی احساسی، تسلط بر الگوهای کلامی و رفتاری ما از دست ما خارج میشود و مدیریت کلام و رفتار برای مدت کوتاهی تبدیل به کار بسیار سخت و پیچیده ای میشود.

البته تعداد دفعات تکرار این وضعیت در افراد مختلف یکسان نیست. و شدت آنها هم کاملا متنوع و متفاوت است. و در نظر داشته باشید که مثال های بالا انواع بزرگ نمایی شده این عوارض هستند و تقریبا همه اعمال و رفتار همه انسان در زندگی روزمره تحت تاثیر همین مکانیزم ها قرار دارد ولی برای خودشان قابل درک و تشخیص و ردیابی نیست.

به عنوان یک اشاره بسیار سریع و کوتاه بد نیست بدانیم که این شرایط خاص تحت تاثیر هورمون هایی خاص مانند آدرنالین و کورتیزول در ما پدیدار میشود و مدت زمان دوام این وضعیت هم بستگی مستقیم به حجم هورمون ترشح شده در سیستم گردش خون ما و زمان لازم برای فروکش کردن تاثیر آن حجم از هورمون دارد.