Untitled-14

کارگاه ارتقای مهارت های رهبری

ظرفیت تکمیل شد

Category:

Product Description

کارگاه ارتقای مهارت های رهبری

 

هنر رهبری به مرور زمان به دست می آید نه یکباره

[جان ماکسول]

 

طبق مطالعات انجام شده توسط ژورنال The Leadership Quarterly تحقیقات پیرامون مقوله [رهبری] و عوامل تاثیرگذار بر آن در دهه اخیر شاهد رشد فزاینده ای بوده است. محققان و پژوهشگران زیادی در سراسر جهان در حال بررسی و تحقیق پیرامون این موضوع، خصوصا عوامل تاثیرگذار بر ایجاد و رشد خصیصه های رهبری در افراد و مدیران کسب و کار در جهان هستند. دو خط فکری و دو نگاه اصلی پیرامون بحث رهبری وجود دارد:

آیا رهبران زاده میشوند یا ساخته می شوند؟

 

امروزه با اوج گرفتن اهمیت موضوع رهبری در کسب و کار و همچنین تحقیقات بیشتر و وسیع تر پیرامون این مقوله، شواهد بیشتری بر قابلیت رشد و ارتقای مهارت های رهبری در افراد در دسترس قرار گرفته اند.

 

 

نظریه هوش سه گانه دانا زوهار و یان مارشال

پایه این سه هوش، هوش جسمانی (PQ) یعنی توانایی کنترل ماهرانه بدن و استفاده از اشیا می باشد و بر اساس سیستم های عصبی مغز مشخص می گردد. زوهار و مارشال معتقدند هوش های دیگر زیرمجموعه های این سه هوش اصلی هستند.

 

هوش عقلانی (IQ): این هوش مربوط به مهارت های منطقی و زبانشناسی ماست که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها به عنوان ملاک موفقیت آموزشی محسوب می شود و مناسب حل مسایل ریاضی و منطقی است.

هوش احساسی یا هیجانی (EQ): به افراد کمک می کند عواطف خود و دیگران را مدیریت کنند. این هوش در موفقیت حرفه ای و شخصی فرد بسیار موثر است و آنها را در برقراری ارتباط یاری می دهد و تا حدی از قابلیت پیشگویی نیز برخوردار است.

 

هوش معنوی (SQ): این هوش برخلاف هوش عقلانی که کامپیوترها هم از آن بهره مندند و نیز هوش احساسی که در برخی از پستانداران رده بالا دیده می شود، خاص انسان است. زوهار و مارشال هوش معنوی را یک بعد جدید از هوش انسانی معرفی کردند و به نظر آنها هوش نهایی است و برای حل مسائل مفهومی و ارزشی استفاده می شود. هوش معنوی زمینه تمام آن چیزهایی است که ما به آنها اعتقاد و باور داریم. سوال های جدی در مورد اینکه

از کجا آمده ایم، به کجا می رویم و هدف اصلی زندگی چیست، از نمودهای هوش معنوی است.

 

هوش معنوی برای کارکرد اثربخش هوش عقلانی و هوش احساسی ضرورت دارد. در واقع هوش عقلانی دروازه ورود فرد برای کسب موفقیت در رشته تحصیلی مورد علاقه اش است، اما آنچه او را در زمره بهترین ها در شغل و حرفه او قرار می دهد، هوش احساسی است.
بهره مندی از حداقل هوش احساسی آغاز راه سفر به سوی معنویت، خودآگاهی و هوش معنوی است که خود موجب تقویت هوش احساسی می شود. از طرف دیگر هوش احساسی نیز می تواند در رشد و ارتقای هوش معنوی موثر باشد. دو هوش احساسی و هوش معنوی تاثیری مستقیم و مثبت بر یکدیگر دارند. رشد و توسعه هر یک باعث پرورش و توسعه دیگری می شود.

 

هوش احساسی

اصطلاح هوش احساسی برای اولین بار در دهه ۱۹۹۰ توسط دو روان‌شناس به نام‌های جان مایر و پیتر سالووی مطرح شد. آنان اظهار داشتند، کسانی که از هوش احساسی برخوردارند، می‌توانند عواطف خود و دیگران را مدیریت کرده، بین پیامدهای مثبت و منفی عواطف تمایز گذارند و از اطلاعات احساسی برای راهنمایی فرایند تفکر و اقدامات شخصی استفاده کنند. دانیل گلمن صاحب نظر علوم رفتاری و نویسنده کتاب

[کار کردن به وسیله هوش احساسی] اولین کسی بود که این مفهوم را وارد عرصه سازمان نمود. گلمن هوش احساسی را استعداد، مهارت و یا قابلیتی دانست که عمیقاً تمامی توانایی‌های فردی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

پس از مطرح شدن مبحث هوش احساسی، این مقوله به سرعت جای خود را در مطالعات مربوط به مباحث رهبری باز نمود و امروزه تاثیرات هوش احساسی در رهبری غیرقابل چشم پوشی می باشد.

 

هوش معنوی

روانشناسان همچنین صفات زیر را برای افرادی که از هوش معنوی برخوردارند نام ­­می برند:

 

هوش معنوی در زندگی شخصی

افراد با هوش معنوی  در زندگی شخصی کسانی هستند که:

  • خودآگاهی
  • مدیریت بر خویشتن: توانمند بودن در خودداری و مدیریت خویش
  • کل نگر بودن (نگرش سیستمی)
  • مستقل بودن (شجاعت وشهامت کلی برای انجام عمل برخلاف عرف رایج)
  • نگاه پرسشگر
  • قابلیت مواجهه با مشکلات و ناملایمات و حتی به فرصت تبدیل کردن آنها
  • انعطاف پذیری
  • پرداختن به معیارهای اخلاقی و اهمیت دادن به آنها
  • درس گرفتن از تجربیات و شکست ها
  • خودجوش بودن
  • تفکر شفاف
  • عدم فرار از میدان حوادث
  • رهایی از لغزش ها
  • ارتباط موثر با قطب نمای درونی
  • بروز کامل عشق در شخصیت فرد، توانایی برای شاد زیستن

 

 

هوش معنوی در محیط کسب و کار برای کارکنان

افراد با هوش معنوی  در محیط کسب و کار کسانی هستند که:

  • می دانند [چه چیزی] را و[چرا] انجام می دهند.
  • همیشه بر اساس یک رسالت مشابه عمل می کنند. آنها بر اساس خدمت رسانی به دیگران زندگی می کنند.
  • آنها دیگران را به خاطر چیزی سرزنش نمی کنند و همواره مسوولیت بخشش خود و عملکردهایشان را می پذیرند.
  • برای رضایت داشتن از خودشان نیازی به تصدیق دیگران ندارند. از وابستگی به دیگران برای کسب ایمنی رها هستند، چون اعتقاد دارند ایمنی از خودشان است نه از بیرون.
  • آنها کار را مکانی برای خلاقیت، اعتماد به نفس و یادگیری، جایی که پول و پاداش، ثانویه است، می دانند.
  • آنها افراد محیط کار را به عنوان انسان هایی با قوت، ضعف، نگرانی، نیازها و خواسته های خودشان در نظر می گیرند، برای آنها روابط، همواره قبل از کار است.
  • آنها از زندگی مادی دست نمی کشند بلکه خواهان ایجاد تعادلی دایمی بین زندگی مادی و اهداف متعالی و معنوی خود هستند.

 

هوش معنوی و مدیریت

تاثیر فوق العاده هوش معنوی بر متغیرهای مهم مدیریت همچون رهبری، انگیزش، خودکنترلی، قابلیت تغییر، ارتباطات، عملکرد و … و نیز ارتباطش با دیگر انواع هوش سبب می شود معنویت و هوش معنوی به یک موضوع مهم در حوزه مدیریت و سازمان تبدیل شود.

مدیرانی که دیدگاه معنوی دارند :

  • مدیر معنوی در برخورد با موقعیت ها به جای مداخله در امور، به ایجاد بصیرت می پردازد.
  • به جای کنترل، اعتماد می کند و به جای مطرح کردن خود، فروتنی نشان می دهد.
  • نسبت به تغییر، پذیراتر و به دنبال هدف و معنا برای سازمان خود هستند.
  • درک صحیحی از اهمیت اتصال به یک کل بزرگتر دارند.
  • ادراک و بیانی فردی از معنویت خود دارند.
  • این افراد از ذهنیت وفور برخوردارند یعنی باور دارند که منابع کافی برای همه وجود دارد و نیاز به رقابت نیست.
  • در موقعیت های تعارض از راهبردهای همکاری برنده.برنده و برنده.برنده.برنده  استفاده می کنند.
  • مدیر معنوی در برخورد با موقعیت ها به جای مداخله در امور، به ایجاد بصیرت می پردازد؛
  • مدیر معنوی بر ارزش های اخلاقی مثل صداقت، درستی، آزادی و عدالت تاکید دارد. او هویت اخلاقی کارکنان خود را بهبود داده و تعهد عمیقی در آنان ایجاد می کند و بین آنها روابطی سازنده را حاکم می سازد.
  • بر توسعه فردی، تصمیم گیری مشترک، و کمک به خود شکوفایی تاکید دارد.
  • اگر ارزش های اصلی اش مورد تهدید قرار گیرد، به جای تطبیق با عقاید و افکار دیگران، آنها را به چالش می کشد تا به نتیجه والا برسد.
  • مدیر معنوی اجازه نمی دهد مقام و موقعیت ذهن او را درگیر سازد، زیرا ذهن همواره با این تهدید روبرو است که توسط موقعیت ها و حاشیه های به ظاهر مهم به گروگان گرفته شود.
  • مدیر معنوی به جای هدایت شدن توسط موقعیت، خودش موقعیت را خلق و هدایت می کند.

 

در نتیجه

  • افراد راحت تر به یکدیگر اعتماد می کنند.
  • اطلاعات و کارشان را به مشارکت می گذارند.
  • مدیران معنوی با همکاران و اعضای گروهشان هماهنگ می شوند تا به اهداف نهایی خود برسند.
  • افراد در سلسله مراتب سازمان هایی که گرایش معنوی دارند، برای توانمندسازی یکدیگر تلاش می کنند.

 

 

جمع بندی

 

امروزه روانشناسان بر این باورند که

موفقیت نهایی یک سازمان بزرگ به هوش معنوی و هوش احساسی (هیجانی)

مدیران و کارکنان آن بستگی دارد.

 

آنها معتقدند تشویق معنویت در محیط کار می تواند منجر به افزایش خلاقیت، صداقت و اعتماد، حس تکامل شخصی، تعهد سازمانی، رضایت شغلی، مشارکت شغلی، اخلاق و وجدان کاری، انگیزش، عملکرد و بهره وری بالا شود. یک مدیر معنوی قادر می شود طوری سازمان خود را به موفقیت برساند که همه مشتریان، کارکنان و افراد جامعه از آن منتفع شوند.

همانطور که شاهد هستیم مفاهیمی چون هوش معنوی و هوش احساسی از ریشه قرابت زیادی با مهارت های رهبری دارند.

 

 

درباره کارگاه ارتقای مهارت های رهبری:

 

این کارگاه با استفاده از مسیر و تمرین های طراحی شده شرکت کنندگان را در مسیری هدایت میکند که در کنار آموختن ادبیات اولیه مورد نیاز برای ورود به فضای خودآگاهی به عنوان اصلی ترین خصیصه مورد نیاز برای ارتقای سطح هوش هیجانی و هوش معنوی و مهارت های رهبری، با استفاده از تمرین ها و زیر نظر مربی مهارت های مورد نیاز برای رشد بینش و نگرش رهبری را در خود بیدار کرده و تقویت کنند.

 

 

نحوه برگزاری کارگاه:

این کارگاه در 6 جلسه 2 ساعته

روزهای یکشنبه از ساعت 6 تا 8 عصر برگذار خواهد شد

آغاز دوره: 11 بهمن

 

لطفا چنانچه سوالی دارید از طریق نرم افزار تلگرام با EQadmin@ مطرح بفرمایید

 

 

 

1 review for کارگاه ارتقای مهارت های رهبری

  1. :

    ممنون و سپاس

Add a review